تبليغاتX
Brain Drain فرار مغزها
 
Brain Drain فرار مغزها
 
 
 
فرار مغزها نداریم
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 17:7  توسط Amir Atabak  | 

احمدی‌نژاد: فرار مغزها نداریم

آفتاب: «محمود احمدی‌نژاد» رئیس‌جمهور روز یک‌شنبه در جمع نخبگان و تجار ایرانی مقیم امارات، تعبیر فرار مغزها از ایران را تعبیری «غلط» دانست و اعلام کرد که دولت نهم «از سفر ایرانی‌ها به همه جای دنیا حمایت می‌کند»! احمدی‌نژاد همچنین بدون اشاره به فرار سرمایه‌های ایرانی به دبی تاکید کرد که او پیشرفت امارات متحده عربی را پیشرفت ایران و پیشرفت ایران را پیشرفت امارات می‌داند. 

این اظهارات دکتر احمدی‌نژاد و تاکید او بر این که فرار مغزها تعبیر غلطی است، در شرایطی صورت می‌گیرد که بنا بر آمارهای موجود، بخش عظیمی از سرمایه‌هایی که منجر به توسعه سریع امارات متحده عربی گشته توسط ایرانیانی فراهم شده که به دلیل ناامنی اقتصادی، قوانین دست و پاگیر اقتصادی یا دلایل دیگر سرمایه‌گذاری در کشوری به غیر از ایران را ترجیح می‌دهند. این سرمایه در برآوردهای اغراق‌آمیز گاه تا حدود 200 میلیارد دلار و حداقل 35 میلیارد دلار تخمین زده شده است. انتقاد رئیس‌جمهور از «تعبیر فرار مغزها» همچنین در شرایطی است که سالانه بين 150 تا 180 هزار نفر از ايرانيان تحصيلكرده برای خروج از ايران اقدام می‌كنند و طبق آمار صندوق بين المللی پول، ايران از نظر فرار مغزها در بين 91 كشور در حال توسعه و توسعه نيافته جهان در مقام نخست قرار دارد.

به گزارش دفتر امور رسانه‌های رياست جمهوری، احمدی‌نژاد در جمع نخبگان و تجار ایرانی مقیم امارات، تعبیر فرار مغزها از ایران را تعبیری «غلط» دانست و گفت: برخی‌ها با تعبیر غلط از عنوان فرار مغزها استفاده می‌کنند. ما فرار مغز نداریم زیرا می‌بینیم بسیاری از ارزش‌های فرهنگی ملت‌های شرق آسیا حاصل سفر ایرانی‌هاست ولی دوست داریم هر ایرانی هر توانمندی‌ای که دارد در داخل مرزهای ایران صرف کند.

رئیس‌جمهور با اشاره این که «ما از سفر ایرانی‌ها به همه جای دنیا حمایت می‌کنیم» یادآور شد: ایرانیان هر جا باشند منشاء خیر و برکت و پیشرفت هستند، ما پیشرفت امارات را پیشرفت خودمان و پیشرفت خود را پیشرفت امارات می دانیم. 

وی با بیان اینکه عشق ایرانی‌ها به ایران یک عشق الهی است و عزت و پیشرفت ایران دغدغه همه ایرانی‌هاست گفت: رمز پایداری یک ملت، فرهنگ، اعتقادات و ویژگی‌های انسانی آن ملت است زیرا آثار ظاهری و مادی یک تمدن از بین می‌رود اما اصالت‌ها و ویژگی‌های یک ملت در خون آن ملت جاری است و همواره ثمر می‌دهد.

رئیس‌جمهور ایران را سرزمینی بزرگ با تاریخی چند هزار ساله خواند و گفت: کشور ما در طول چند هزار سال گذشته فراز و نشیب‌های زیادی را پشت سر گذاشته است اما ملت ایران زنده و سرافراز و پر نشاط تاریخ را رقم زده و در عرصه‌های گوناگون پرچمداری بشر را به سمت قله‌های انسانی و تعالی بر عهده گرفته است.

وی افزود: ایران امروز با همه سوابق در دستان من و شماست و استعدادهای مادی ایران غیر قابل شمارش است، هوش، خلاقیت، ابتکار ، اعتماد به نفس و مقاومت ایرانی‌ها مثال زدنی است.

رئیس جمهوردر ادامه سخنان خود با بیان اینکه ماموریت بزرگ امروز ما این است که در ایران پایه‌های یک تمدن متعالی، انسان ساز و یگانه‌پرست را بنا بگذاریم گفت: ما باید ایران را بسازیم و ایران پیشرفته بدون تردید بهترین الگو برای همه ملتهاست.

رئیس‌جمهور خاطرنشان کرد: دنیای مادی امروز به دروغ پرچم سعادت آفرینی برای انسان‌ها را برافراشته اما به پایان خط رسیده است. دنیای آنها پر از کینه‌ورزی ، تجاوز و خودخواهی است و حاکمانشان برای پرکردن جیب‌ها دست به کشتار انسانها می‌زنند. 

وی، فقر ، فساد و تبعیض را پایان اندیشه‌های مادی غرب خواند و گفت: امروز دنیا از وضع موجود به شدت خسته شده و بدنبال الگوی جدیدی می‌گردد و تنها جایی که می‌تواند این الگو را در مقابل جهانیان قرار دهد ایران است و این یک احساس مسئولیت است.

احمدی نژاد در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به اجرایی شدن سیاست‌های اصل 44 قانون اساسی گفت: ایران باید به سرعت به قدرت اول منطقه در بخش اقتصادی تبدیل شود و ابلاغ سیاست های اصل 44 قانون اساسی آغاز یک تحول عظیم در کشور است.

رئیس قوه مجریه کشورمان تصریح کرد: دولت تصمیم دارد صنایع و بنگاههای اقتصادی را که در اختیار دارد از طریق بورس واگذار کند و راه برای همگان برای حضور در عرصه های اقتصادی باز است.

وی افزود: ایرانیان هر جا باشند منشاء خیر و برکت و پیشرفت هستند و ما پیشرفت امارات را پیشرفت خودمان و پیشرفت خود را پیشرفت امارات می دانیم.

احمدی نژاد همچنین با اشاره به سفر ایرانیان به کشورهای دیگر گفت: ما از سفر ایرانی‌ها به همه جای دنیا حمایت می‌کنیم اما برخی‌ها با تعبیر غلط از عنوان «فرار مغزها» استفاده می‌کنند. ما فرار مغز نداریم زیرا می‌بینیم بسیاری از ارزش‌های فرهنگی ملت‌های شرق آسیا حاصل سفر ایرانی‌هاست ولی دوست داریم هر ایرانی هر توانمندی‌ای که دارد در داخل مرزهای ایران صرف کند.

 |+| نوشته شده در  جمعه چهارم آبان 1386ساعت 15:36  توسط Amir Atabak  | 

مغزها را خود مي رانيم فرار نمي كنند

 

 

 

درباره موضوع فرارمغزها هرازگاهي مطبوعات به تناوب مطالبي را منتشر مي كنند ومسؤولان نير هرچندگاه صحبتي از آن به ميان مي آورند. فرارمغزها اكنون ديگر نه تنها بحثي ناآشنا نيست بلكه بخاطر بستر و زمينه هاي تشديدكننده آن ، نزد مردم جنبه هاي فكاهي نيز پيدا كرده است . از عطش برخي والدين براي تبديل فرزندانشان به «مغز» به ضرب و زور كلاسها و معلمان متعدد و آموزشهاي سنگين وفشرده به اميد فرستادن آنها به كشورهاي مرفه جاذب مغزها كه بگذريم ، نامه هاي خوانندگان روزنامه با اشاره به تبعات متعدد بي توجهي به مغزها و فراري دادن آنها از كشور، پراست از مطالبي درباره اهميت اين سرمايه هاي كشور، راههاي جلوگيري از فرار مغزها و بالاخره بي مهري هايي كه درحق شان مي شود.
دراين نامه ها دونكته بيش از موضوعات ديگر مربوط به فرارمغزها به چشم مي خورد: ۱ ـ تحقق نيافتن شايسته سالاري ۲ـ ضعف مديريت . اما درعين حال دراين نامه ها عوامل متعدد اقتصادي ، سياسي ، اجتماعي زمينه ساز فرارمغزها برشمرده شده است.
دكتر پدرام سلطاني در نامه اي كه به روزنامه فكس كرده اين عوامل را موجب سرخوردگي تحصيلكردگان ونهايتاً مهاجرت آنها به خارج معرفي كرده است:
ـ فساد اداري ، پارتي بازي ، نبود نظام شايسته سالاري
ـ جايگزيني روابط به جاي تخصص ونبود اميد به پيشرفت و ترقي براساس نبوغ وتخصص
ـ وجود سياستها، قوانين و برنامه هاي غلط در بسياري از شئون ، عدم دلسوزي برخي دولتمردان ومديران كشور ونبود اهتمام جدي براي تصحيح اشتباهات مديران
ـ افزايش فاصله طبقاتي ، ظهور طبقه نوسرمايه داران وابسته به مديران نظام و آقازاده ها وبه تبع آن احساس تكرار اين مشكل كه در قبل از انقلاب نيز سابقه داشت .
ـ عقب ماندگي قوانين اقتصادي، كار ، تجارت ، چك ، بيمه، بانك و تجارت الكترونيك
ـ وجود ثروتهاي بادآورده واحساس حيف و ميل و غارت اموال عمومي
ـ احساس ناامني سياسي ، وجود تنشهاي فراوان ميان مديران و نهادهاي نظام كه تشويش ذهني و نهادينه نشدن رقابت سياسي سالم را به دنبال دارد
ـ دخالت نداشتن مردم در امور مربوط به خود و فاصله گرفتن مديران از خوي مردم سالاري
درنامه اين خواننده روزنامه نكات متعددي به عنوان عوامل اجتماعي، فرهنگي زمينه ساز فرارمغزها مطرح شده است كه بطور خلاصه به برخي از آنها مي توان اشاره كرد: ترويج فرهنگ ظاهرسازي ، رياكاري و چاپلوسي ، از بين رفتن فرهنگ رعايت حقوق ديگران و مراعات خردسالان و سالمندان، رشد فرهنگ قلدرمآبي و بي توجهي به قانون، محدوديت توليدات فرهنگي ، رشدبي رويه و غيرمنطقي جمعيت بدون افزايش امكانات و تربيت فرهنگي ، ناكارآمدي نظام تأمين اجتماعي ، افزايش جرايمي مانند دزدي و قتل، نبود نشاط در جامعه و سخت گيري در مقابل بروز شادي و بالاخره نبود امكانات رفاهي معمولي در شهرهاي كوچك و روستاها و تشويق غيرمستقيم مردم به تخليه آنها و افزايش حرص تهران نشيني.
دكتر سلطاني در ادامه نامه خود نوشته است : «صرف نظر از حساسيت بيشتر تحصيلكردگان نسبت به نقايص و كاستي ها فراموش نكنيم كه اين ناملايمات و برخورد مداوم با آن ناخودآگاه دراين قشر ايجاد دلزدگي و انزجار مي كند و در كنار جاذبه هاي مهاجرت، افرادي را كه توانايي هاي علمي و تخصصي دارند به آن سوي مرزها سوق مي دهد».
در ادامه اين نامه نسبت به برخورد خاص مديران كشور با پديده فرارمغزها انتقاد شده است : «دلايل فرارمغزها را حتي عموم مردم نيز مي دانند اما هيچ مسؤولي به خود اجازه نمي دهد دراين باره به صراحت سخن بگويد . اكنون پاسخ مسؤولان به اين انتقادات بسيار تكراري است: نبود زيرساختهاي پژوهشي و بودجه كافي ، نبود جايگاه شغل و درآمد مناسب براي قشر نخبگان و… اما اگر عكس تمام برخوردهايي كه درايران با قشر تحصيلكرده مي شود در كشورهاي مهاجرپذير مشاهده مي شود ، اين مشكل ما است و اي كاش مسؤولان كشور سعه صدر لازم را داشتند كه بدون محافظه كاري و ترس از سلب مقام و موقعيت نسبت به رفع مشكلات نخبگان جامعه يا حداقل بيان آنها اقدام كنند ودر مرحله بالاتر وايده آلي جاي خود را به مغزها و نخبگان بدهند وببينند اين قشر چگونه كشور را نجات مي دهند.»
درنامه ديگري ، جعفر ناظم الرعايا نوشته است : «دانش آموختگان ومغزها امكانات زيستي خود را با آنچه در جهان مي گذرد مقايسه مي كنند واين قياس در تصميم گيري براي مهاجرت وانتقال سرمايه ها به خارج بسيار مؤثر است .»
وي در ادامه نامه خود خشونت، فشار و رفتارهاي دافعه آميز را موجب احساس عدم امنيت و آسايش واميد به بهبود اوضاع درآينده ذكر كرده ونوشته است : «ما نه مي توانيم جاذبه كشورهاي مهاجرپذير را خنثي كنيم و نه شناخت و درگيرشدن با باندها ، واسطه ها و آژانسهاي انتقال مغزها برايمان ممكن است و يگانه راه كنترل فرارمغزها ايجاد جاذبه لازم در خود كشور است كه آن هم با وجود سياستهاي تثبيت شده فعلي و فرهنگ ديوانسالاري ونبود شايسته سالاري عملاً ناممكن به نظر مي رسد.»
درنامه ديگري آثار سو ءزندگي در كشورهاي ديگر با وجود تبليغات فراوان عليه ايران برشمرده شده است. دراين نامه نوشته شده : «ايرانيان مقيم خارج روز به روز بيشتر عزت نفس خود را از دست مي دهند و بسياري از ايشان در خارج از كشور مليت خود را پنهان مي كنند يا لااقل از اظهار آن احساس غرورنمي كنند، بگذريم ازاينكه به صرف ايراني بودن محدوديتهاي عديده اي براي اتباع ايران در بسياري از كشورها ايجاد شده است.»
محمدرضا نادري هم در نامه اي با عنوان «بازگشت مغزها» نوشته است : «حالا كه مغزها با هزينه هاي شخصي ومشكلات زياد از وطن خود رفته اند ما به سراغ آنها برويم واز آنها دلجويي كنيم.اين افراد به كشور خود علاقه مند هستند و بدون ترديد مي خواهند با كشور خود ارتباط داشته باشند. به هرحال ، ماهم خطا كرده ايم كه آنها را ازكشور رانده ايم . اجازه دهيم اوقاتي را براي آموزش وتدريس يا حتي ارتباط با كشور خود به ايران بيايند ودر مديريت كشور باارائه فكر وايده مناسب مشاركت داشته باشند.»
درنامه هاي رسيده آمارهاي متعددي از فرارمغزها نيز ارائه شده كه به دليل رسمي نبودن منبع از بيان آنها خودداري مي شود. همچنين ، نامه هاي ولي الله رضي از تهران ، حسين نوري مدرس دانشگاه از ساري ، عبدالله حقيري از اهواز و ن.ا.ا درزمينه فرارمغزها نيز رسيده است.

 |+| نوشته شده در  جمعه چهارم آبان 1386ساعت 15:24  توسط Amir Atabak  | 
 
 
فرار مغزها همچنان ادامه دارد
«در ایران متاسفانه فرار سرمایه‌های انسانی همچنان ادامه دارد و اطلاعات موجود از مجامع بین‌المللی نشان می‌دهد سالانه بیش از 150 هزار نیروی فکری جامعه از کشور خارج می‌شود.»

دکتر «محمدقلی یوسفی» رئیس مرکز تحقیقات اقتصاد ایران می‌گوید «در ایران متاسفانه فرار سرمایه‌های انسانی همچنان ادامه دارد و اطلاعات موجود از مجامع بین‌المللی نشان می‌دهد سالانه بیش از 150 هزار نیروی فکری جامعه از کشور خارج می‌شود.»

این اظهارات پس از آن مطرح می‌شود که «محمود احمدی‌نژاد» روز یکشنبه در جمع نخبگان و تجار ایرانی مقیم امارات، تعبیر فرار مغزها را تعبیری «غلط» دانست.

این استاد اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی در گفت‌وگو با خبرنگار سیاسی آفتاب افزود: واقعیت این است که با مشکلاتی در اقتصاد کشور مواجه هستیم و اظهارنظرهای غیرمسئولانه یا سیاست‌هایی که باتدبیر اتخاذ نمی‌شود، نیروهای متخصص را ناراضی می‌کند و عشق و علاقه‌ای که می‌بایستی در جامعه به وجود بیاید را کم می‌کند.

به اعتقاد وی، با وجود تلاشی که بسیاری از علاقه‌مندان به این مساله در کشور انجام می‌دهند، بعضی رفتارهای غیرمسئولانه از سوی افراد باعث می‌شود که نخبگان نتوانند در ایران به فعالیت خود بپردازند.

دکتر یوسفی تاکید کرد: در کشور ما حمایت‌های لازم از افراد متخصص انجام نمی‌گیرد و به کارهای پژوهشی که انجام می‌گیرد بها داده نمی‌شود.

این استاد دانشگاه ادامه داد: هم اکنون شاهد هستیم رابطه جای ضابطه در تصمیم‌سازی‌ها و انتصابات را گرفته و اینجاست که متاسفانه نظرات کارشناسی نیروهای متخصص خواسته نمی‌شود و یک محقق در کشور هر ایده‌ای که داشته باشد، ممکن است مورد قبول واقع نشود. در واقع با پدیده‌ای مواجه هستیم و آن بی‌تفاوتی به نظرات متخصصان است.

یوسفی بر این اساس تصریح کرد: اگر مسئولان بهای لازم به نظرات متخصصان ندهند و آنها نتوانند مسئولان را وادار کنند که سیاست‌هایی که کشور از آن نفع می‌برد را اجرا کنند، فضا را برای فعالیت خود تنگ می‌بینند و از کشور خارج می‌شوند.

وی با بیان اینکه «باید هرچه سریع‌تر جلوی فرار مغزها گرفته شود» اظهار داشت: اگر تنگ‌نظری‌ها کنار گذاشته شود و افراد براساس شایستگی به کار گمارده شوند و از بینش‌های افراطی و متهم کردن روشنفکران به وابستگی به بیگانگان پرهیز شود، می‌توان امیدوار بود که جلوی فرار مغزها گرفته شود.

دکتر یوسفی در پایان خاطرنشان کرد: در تمامی کشورهای توسعه یافته ثابت شده که نیروهای متخصص کلید پیشرفت آنها بوده است. بنابراین لازم است سیاست‌هایی اتخاذ و پیگیری شود که همه نخبگان در ایران بمانند.

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 11:31  توسط Amir Atabak  | 

ادب خرجي ندارد ولي همه چيز را مي تواند خريداري کند
 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 10:11  توسط Amir Atabak  | 
هرگز کسي را نا اميد نکن، شايد اميدش تنها داراييش باشد
 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 10:9  توسط Amir Atabak  | 
 

فرار مغزها

خبرگزاری فرانسه طی گزارشی از تهران گفت ایران که دارای یکی از کارآمدترین قشر جوانان در بین کشورهای خاورمیانه است , مغزهای خود را با سرعتی هشداردهنده به خارج صادر می کند. نرخ رسمی بیکاری در بین تحصیل کرده های دانشگاهی در ایران تقریبا 16 درصد اعلام شده اما کارشناسان می گویند نرخ واقعی بسیار بالاتر از این است.

 

خبرگزاری فرانسه شمار جوانان ایرانی تحصیل کرده ای را که همه ساله از جمهوری اسلامی می گریزند , 150 هزار نفر برآورد کرده است. یک فارغ التحصیل 25 ساله که رشته طراحی صنعتی را در دانشگاه به پایان برده می گوید واقعا اهمیتی ندارد که با چه معدلی لیسانس گرفته باشید. واقعیت اینست که در اینجا کار نیست.

این خبرگزاری می افزاید از همین رو احتمال اینکه این جوان فارغ التحصیل 25 بجای ایستادن در صف رای دهندگان در انتخابات خردادماه در صف درخواست کنندگان ویزای ورود به یکی از کشورهای غربی بایستد , بسیار بیشتر است.

خبرگزاری فرانسه می گوید با اینهمه اما نشانه هایی در دست است که جوانان ایرانی دیگر تردیدی ندارند که دگرگونی در افق ایران بچشم می خورد.

ايران پرس نيوز

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 11:45  توسط Amir Atabak  | 
 
تحليل پديده مهاجرت نخبگان بر اساس نظام جهانى والراشتاين
فرار مغزها!
 
مقدمه: با عنايت به اينكه طي سال‌هاي اخير، موج جديدي از مهاجرت سرمايه انساني از اقصي نقاط جهان به كشورهاي شمال يا اصطلا‌حا صنعتي به ويژه ايالت متحده آمريكا گسترش يافته است، نويسنده دراين مقاله مي‌كوشد از منظري نوين نسبت اين پديده را براساس مدل مركز‌ پيرامون يا نظام جهاني والراشتاين تحليل نمايد. بنابراين پس از تعريف چيستي پديده فرارمغزها به دلا‌يل و چرايي روند آن مي‌پردازيم. سپس تصويري تاريخي از اين پديده را در مقابل ديدگان قرار مي‌دهيم وآنگاه توضيح خواهيم داد كه نظريه نظام جهاني والراشتاين برچه پايه‌اي استوار است و در نهايت اينكه چه ارتباط منطقي بين اين مدل تئوريك و پديده فرارمغزها وجود دارد.
 
1- مهاجرت، فرار مغزها، چرخش مغزها:
بين مفاهيم مهاجرت و فرار مغزها نسبت رابطه منطقي عموم و خصوص مطلق وجود دارد، بدين معنا كه مهاجرت مفهومي‌عام است كه فرار مغزها تنها يكي از اشكال آن است. مهاجرت داخلي و خارجي، اختياري و غيراختياري، اوليه و ثانويه، محافظه‌كارانه و بدعت‌گزارانه، چرخش نخبگان (مغزها) و ... اشكال ديگر پديده مهاجرت تلقي مي‌شوند. در حالي كه عبارت فرار مغزها(Brain Drain) كه به معني مهاجرت متخصصان و نخبگان به كشورهاي توسعه يافته است «تداعي‌گر نوعي اجبار در مهاجرت اين قشر نيز هست، زيراdrain به معني خشك شدن زمين، نشانه حالتي از جبر طبيعي است كه مهاجرت را براي بقا و زندگي (در اينجا استمرار حيات علمي و تخصصي) ناگزير مي‌سازد» اما چرخش مغزها وضعيتي است كه نيروهاي متخصص كشورهاي درحال توسعه به دلا‌يلي نظير ادامه تحصيل و تجربه زندگي صنعتي، به كشورهاي توسعه يافته مهاجرت مي‌كنند و پس از طي يك دوره زماني براي دستيابي به فرصت‌هاي شغلي و اجتماعي برتر به موطن خود بازمي‌گردند و برخي ديگر از همين مهاجران متخصص، به صورت مستمر، بين كشورهاي مبدا و مقصد در رفت و آمد هستند.
2- دلا‌يل فرار مغزها: پديده‌هاي اجتماعي عموما و پديده فرارمغزها خصوصا پيچيده، متكثر، و همواره درحال تغيير و «شدن» مي‌باشند; از اين روي مي‌توان براساس نظريه‌هاي گوناگون به توصيف (چگونگي) و تبيين (چرايي) وقوع آنها پرداخت. محققان عموما پديده فرارمغزها را براساس «مدل جاذبه و دافعه» مورد تحقيق و تتبع قرار مي‌دهند. از آنجا كه اين مدل شرايط ساختاري داخلي و خارجي كشورهاي مبدا و مقصد را به طور همزمان در فرآيند پژوهش ملحوظ مي‌دارند يكي از قوي‌ترين مدل‌هاي تبين كننده پديده فرار مغزهاست. با عنايت به اينكه، تمدن بشري، هم اينك به واسطه انقلا‌ب در فناوري‌هاي اطلا‌عاتي و ارتباطاتي به طرز كم سابقه‌اي (اگر نگوييم بي سابقه) دستخوش تحولا‌ت بنياني شده است و هر لحظه متغيرهاي نويني نقاب از چهره برمي‌كشند، در ادامه سعي مي‌شود، پديده فرارمغزها براساس نظريه نظام جهاني والراشتاين تحليل شود.
3- پيشينه تاريخي پديده فرارمغزها:
پديده مهاجرت، تاريخ ديرينه‌اي دارد، اما مهاجرت انبوه و گسترده انسان‌ها پس از انقلا‌ب صنعتي و گسترش زندگي شهرنشيني رخ داد. در قرون گذشته، شتاب رشد وضعيت اقتصادي و سياست‌هاي مختلف دولت‌ها باعث شد كه يوناني‌ها، يهوديان، قبايل ژرمن، اهالي اسكانديناوي، ترك‌ها، روس‌ها، چيني‌ها و ملت‌هاي ديگر دست به مهاجرت بزنند ... بين سال‌هاي 1821 ميلا‌دي و 1924 ميلا‌دي حدود پنجاه و پنج ميليون نفر اروپايي به ماورا بحار و سي و چهار ميليون تن به ايالا‌ت متحده آمريكا مهاجرت كردند. مهاجرت متخصصان و نخبگان كه در متون و نوشته‌هاي مربوطه از آن به «فرارمغزها» ياد مي‌شود، عمدتا در قرن بيستم مطرح شد. پس از خاتمه جنگ جهاني اول و به قدرت رسيدن هيتلر در آلمان، سياست‌هاي نژاد‌پرستانه‌اي تدوين و اجرا شد كه بسياري از اقليت‌هاي ديني تحت آزار و اذيت و محروميت از حقوق اجتماعي و انساني خويش قرار گرفتند. درنتيجه بسياري از متخصصان و انديشمنداني نظير ماكس هوركهايمر، تئودور آدورنو، هربرت ماركوزه و ... مجبور به جلا‌ي وطن شدند. به دنبال اين وقايع و پس از جنگ جهاني دوم، مسئله فرارمغزها، به مطالعه جدي درآمد. «تا دهه 1960 ميلا‌دي اين مسئله از ديدگاه اقتصادي بررسي مي‌گرديد. از دهه 1970 ميلا‌دي مسئله «فرار مغزها» از ابعاد اجتماعي و فرهنگي و مقايسه كشور مبدا و مقصد و در قالب الگوهاي مهاجرت پيگيري شد. در دهه 80 ميلا‌دي به جاي بحث از «فرار مغزها» از اصطلا‌ح «چرخش مغزها» استفاده شد. اما اينك عده‌اي بر اين اعتقادند كه در كشورهايي مثل تايوان و كره جنوبي چرخش مغزها و در برخي ديگر از كشورها مانند هندوستان فرار مغزها وجود دارد. اما چيزي كه در نهايت مي‌توان افزود اين است كه پديده مهاجرت نخبگان و متخصصان در كشورهاي در حال توسعه از دهه 60 ميلا‌دي مطرح و باعث نگراني اين كشورها شده است.
4- نظريه نظام جهاني والراشتاين چه مي‌گويد؟ منطق ارتباط آن با پديده فرار مغزها چيست؟
نظريه نظام جهاني را مي‌توان گسترده‌ترين تلا‌ش نظري متاثر از جامعه‌شناسي تاريخي در روابط بين‌الملل دانست و والراشتاين را نيز مهم‌ترين نظريه‌پرداز آن بايد تلقي كرد. والراشتاين معتقد بود بعد از اكتشافات جغرافيايي و بعد از قرن 15 ميلا‌دي و به تدريج پس از رنسانس وانقلا‌ب صنعتي، اقتصاد نويني (ليبرال) شكل گرفت.
هسته يا مركز اوليه شكل‌گيري سرمايه‌داري جهاني در سده شانزدهم و در اروپاي شمال غربي بود اين اروپاي شمال غربي مركز توليدات كشاورزي مبتني بر مهارت بالا‌تر و تخصص بيشتر مي‌شود و اروپاي شرقي و آمريكاي شمالي به مناطق پيراموني آن تبديل مي‌شوند كه در توليد و صدور محصولا‌تي خاص و از همه مهم‌تر به صدور مواد خام تنزل درجه پيدا مي‌كنند. اروپاي مديترانه‌اي نيز وضعيتي شبه پيراموني مي‌يابد. كه در آن توليدات صنعتي پرهزينه و معاملا‌ت اعتباري صورت مي‌گرفت. او در ادامه مي‌گويد اين نظام جهاني كه در آغاز به اروپا محدود بود به تدريج به بقيه جهان بسط پيدا كرد. و بخش‌هايي كه عرصه بيروني آن محسوب مي‌شدند، به مرور زمان به داخل آن جذب شدند، به گونه‌اي كه ديگر هيچ جايي از كره زمين خارج از اين نظام جهاني ودرعين حال جهانگير نيست. هرچند كه به تدريج و طي اتفاقاتي به خصوص و مشخصا بعد از جنگ دوم جهاني اين نظام جهاني از اروپا به آمريكا منتقل شد. والراشتاين در ادامه به نقش دولت‌ها مي‌پردازد و مي‌گويد; دولت‌ها ممكن است كه از نظر حاكم بودن با هم شباهت داشته باشند، اما از نظر موقعيت در اقتصاد جهاني متفاوت‌اند. براساس اقتصاد سرمايه‌داري، جهان به دو شكل «مركز يا كانون» يعني جايي كه تمركز سرمايه به حداكثر خودش رسيده است و «پيرامون» يعني جايي كه تمركز سرمايه وجود ندارد، تقسيم مي‌شود و در اين تقسيم‌بندي اساسا نظام جهاني سرمايه‌داري كه براي بقاي خود نياز به انباشت و براي انباشت، نياز به سود دارد، براي تضمين سود، بايد هزينه توليد را كاهش دهند و يكي از راه‌هاي كاهش هزينه‌ها نيز انتقال محل توليد به مكان‌هايي است كه هزينه كار در آنها پايين‌تر است. نتيجه همان‌گونه كه پيش از اين اشاره شد، وجود جوامع مركز و پيرامون (و شبه پيرامون) است. موقعيت دولت‌ها در مركز و پيرامون نظام جهاني متفاوت است. اين موقعيت متفاوت ناشي از نقش متفاوت آنها در اقتصاد جهاني است. به عبارت ديگر در مركز اين نظام جهاني دولت قوي و منسجم ودر پيرامون دولت ضعيف و ناتوان وجود دارد. دولت در پيرامون چنان ضعيف است و (گاه نيز مانند مورد مستعمرات اصلا‌ وجود ندارد) كه والراشتاين ترجيح مي‌دهد از «مناطق» پيراموني سخن بگويد و نه «دولت» پيراموني‌ به علا‌وه، دولت‌هاي قوي بخشي از قدرت خود را از طريق فشاري كه بر دولت‌هاي ضعيف وارد مي‌سازند به دست مي‌آورند و با جنگ، فشارهاي ديپلماتيك و ... دولت‌هاي ضعيف را بيش از پيش تضعيف مي‌كنند در ميان دولت‌هاي پيرامون و مركز، دولت‌هاي شبه پيرامون قرار دارند كه وجود آنها براي كاركرد منظم و هموار اقتصاد جهاني ضرورت دارد. در حالي كه يكي از خصوصيات مهم نظام جهاني نابرابري توزيعي موجود در آن است، اما نظام كمتر با مقاومت‌هاي گسترده روبه‌روست. وجود دولت‌هاي پيراموني به عنوان قشر مياني، عامل ثبات اين سيستم است. زيرا شبه پيرامون در عين اينكه استثمار مي‌شود، استثمار نيز مي‌كند. به نظر او طيف فعاليت‌‌هاي اقتصادي در مركز بسيار گسترده است. در حالي كه در دولت‌هاي پيراموني آن دسته از فعاليت‌هاي اقتصادي متمركزند كه سودآوري كمتري دارند. سطح دستمزد و مهارت در اين مناطق پايين است. البته والراشتاين تاكيد مي‌كند كه مركز و پيرامون بودن هميشه هم جنبه جغرافيايي ندارد، مثلا‌ ممكن است فاصله مركز و پيرامون چند كيلومتر بيشتر نباشد. اما درعين حال به و.ضوح نوعي تفكيك در حوزه فعاليت‌هاي اقتصادي و سودبري و تخصص ميان آنها وجود دارد. در رابطه ميان مركز و پيرامون مبادله نابرابر كه ناشي از تقسيم كار ميان مركز و پيرامون است اتفاق مي‌افتد و مازاد همواره از پيرامون به مركز انتقال مي‌يابد و استثمار پيرامون توسط مركز شكل مي‌گيرد. پس رابطه اين دو گروه رابطه‌اي نابرابر، استثمارگرايانه و ناعادلا‌نه است. تنها كار ويژه دولت‌هاي پيراموني صادر كردن مواد اوليه و خام و نيروي كار ارزان قيمت به «دولت‌هاي مركز» است به عبارت ديگر تنها سرمايه كشورهاي پيرامون منابع ومواد اوليه و خام است كه مي‌توانند آن را صادر و در عوض كالا‌ يا تكنولوژي صنعتي را به چند برابر قيمت فروش مواد اوليه‌شان، وارد كنند. حال اگر ايالا‌ت متحده آمريكا را «مركز» نظام جهاني براي توليدات صنعتي و محل اصلي انباشت سرمايه بدانيم كشورهايي نظير بنگلا‌دش، افغانستان و بسياري ديگر از كشورهاي آفريقايي، «پيرامون» محسوب مي‌شوند. و كره جنوبي، تايوان، سنگاپور، برزيل و ... را نيز مي‌توان به عنوان كشورهاي شبه پيرامون در نظام جهاني تصور نمود. حال چه اتفاقي در شرف رخ دادن است؟ براساس اين مدل تئوريك، پديده فرار مغزها چگونه توجيه‌پذير است؟ ايالا‌ت متحده آمريكا با بيش از 5/10 ميليون كيلومترمربع مساحت، منابع غني زيرزميني، تنوع اقليمي، وفور منابع طبيعي اعم از دريا، درياچه، رودخانه، كوهستان، جنگل‌ها، ارتفاعات و جلگه‌‌ها، موقعيت بي‌نظير ژئوپوليت و ژئواكونوميك، تمركز سرمايه و ثروت، تنوع فرهنگي و اجتماعي به علا‌وه مركز مهارت‌هاي علمي، تخصصي و آكادميك، همه و همه چشم‌اندازي از اين كشور ترسيم كرده كه براساس مدل نظام جهاني والراشتاين «مركز» قلمداد شود. هرچند كه قدرت‌ها و كشورهاي ديگري نيز موجودند كه از مزيت‌هاي ايالا‌ت متحده آمريكا برخوردار و به نوعي در «مركز» قرار دارند، اما به هر تقدير از ويژگي خاص ايالا‌ت متحده آمريكا بودن محرومند. همانطور كه ديديم در لا‌يه بيروني «مركز» دولت‌هاي پيراموني قرار داشتند كه سابق بر اين، تنها كار ويژه‌شان صدور مواد خام واوليه و يا نيروي كار ارزان قيمت به مركز بود اين به نوعي تنها نقشي بود كه پيرامون بازي مي‌كرد. اما در طول قرن بيستم ميلا‌دي، خصوصا درنيمه دوم آن اين نقش به تدريج دچار تحول شد. به اين ترتيب كه بر اثر پيدايش و ايجاد مراكز علمي‌ آكادميك در كشورهاي پيرامون، طبقه‌اي از نخبگان و استعدادهاي علمي به وجود آمدند كه از اين پس جزو سرمايه ملي كشورهاي پيرامون بودند و از اين جهت كالا‌يي براي فرستادن از حاشيه به مركز.اما به علت ضعف كشورهاي پيرامون و سو مديريت، نبود زيرساخت‌هاي علمي، تخصصي، صنعتي، بيكاري، فقر، فقدان آزادي‌هاي مدني و فردي و ده‌ها علل و انگيزه ديگر، كشورهاي پيرامون از نگهداري وبه صورت بالقوه درآوردن توانمندي‌هاي انساني اين گروه از نخبگان، در كشورهايشان ناتوانند. از اين رو در اين كشورها شاهد پديده فرار مغزها با تعاريف و توضيحاتي كه قبلا‌ داديم به مركز كه همان اروپاي غربي‌ شمالي و ايالا‌ت متحده آمريكا باشد هستيم. درحالي كه در كشورهاي شبه پيرامون به جاي فرار مغزها، چرخش مغزها را داريم. بنابراين مي‌بينيم مطابق با نظريه والراشتاين همانطور كه منابع، مواد اوليه ونيروي كار از پيرامون به مركز در حال انتقال است. نخبگان و «مغزها» نيز از اين كشورها البته اين بار برخلا‌ف تمايل و منافع دولت‌هايشان در حال انتقال و فرار است. نتيجتا اينكه همچنان اين مبادله از پيرامون به مركز در تمامي‌ابعاد اقتصادي، سياسي، انساني، آن هم به ضرر «پيرامون» و به سود «مركز» در حال جريان است. اينچنين نظريه والراشتاين، تلا‌شي است براي فهم عقب ماندگي كشورهاي توسعه نيافته، هم در زمينه‌هاي اقتصادي، اجتماعي، سياسي و هم در زمينه‌هاي علمي و فرهنگي.نظريه نظام جهاني برخلا‌ف نظريه‌هاي نوسازي كه ريشه عقب ماندگي را در وضعيت داخلي اين جوامع جست‌وجو مي‌كردند و راه برون رفت از اين وضعيت را پاي گذاشتن در مسير توسعه‌اي مي‌دانستند كه كشورهاي پيشرفته غربي پيموده‌اند، بر آن است كه براي فهم عقب ماندگي مناطق پيراموني همانند نظريه پروازان مكتب وابستگي، بايد به روابط آنها با كشورهاي مركز يا مادر شهرهاي(metropples) سرمايه‌داري توجه داشت.
 |+| نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 18:22  توسط Amir Atabak  | 
امام حسین(ع):

با بخیل رفاقت نکن زیرا او آنچه را که به آن بسیار نیازمند باشی به تو نخواهد داد.

 |+| نوشته شده در  شنبه دوم تیر 1386ساعت 17:27  توسط Amir Atabak  | 
« فرار مغزها »، پديده ويران کننده کشورهاى جهان سوم



"فرار مغزها" (brain drain) پديده کهنى است که از ديرباز تاکنون به گونه هاى وسيع و چشمگيرى در کشورهاى جهان سوم ديده مى‌شود.

به گزارش بخش خبر سايت اخبار فن آوري اطلاعات ايران، به نقل از ايرنا، از اين رهگذر در اين کشورها صدمات جبران ناپذيرى در بخش هاى اقتصادى،اجتماعى و فرهنگى و تمام ابعاد مختلف جامعه وارد مى‌شود که شايد جبران آن يکى از دشوارترين کارها براى اين قبيل کشورها باشد.
ادبيات مربوط به پديده فرار مغزها از کانادا و کشورهاى اتحاديه اروپا نخستين بار در اوايل دهه ۱۹۶۰ ميلادى در جهان مطرح شد و اين پديده به عنوان يک آسيب اجتماعى از دهه چهل در ايران آغاز شد.
يعنى زمانى که کشورهاى اروپايى بازسازى خرابىهاى پس از جنگ را آغاز کردند و در پى فرايند صنعتى شدن با احساس نياز به متخصصين و نخبگان در اين زمينه به جذب نخبگان و متخصصين از کشورهاى جهان سوم پرداختند و اينگونه بود که مانع ديگرى بر سر راه توسعه اين کشورها پديد آوردند.
فرار مغزها به عنوان يک آسيب اجتماعى مختص کشورهاى جهان سوم ، بيش از يکربع قرن است که جوانان ايرانى را به دام خود گرفتار کرده است .
اين عارضه که از منظر آسيب شناسان به نوعى استثمار شدگى کشورهاى جهان سوم ، توسط کشورهاى توسعه يافته محسوب مى‌شود به عنوان مخربترين بحران اجتماعى شناخته و تعريف شده است .
از ميان کشورهايى که به دليل در اختيارگذاشتن امکانات پژوهشى و رفاهى به صاحبان انديشه بيشترين نخبگان ايرانى را به خود جذب کرده اند، آمريکا و کانادا به ترتيب رتبه اول و دوم را به خود اختصاص داده اند.
تحقيقات يک پژوهشگر ايرانى که در دانشگاه MIT آمريکا تدريس مى‌کرد ، نشان مى‌دهد که بيش از۴۵ درصد از ايرانيان مقيم کشور آمريکا داراى مدارک تخصصى يا فوق تخصصى هستند.
تحقيقات ديگرى که در سطح دانشگاه هاى معتبر ايران انجام شده نشان داده است که به طور متوسط از هر۱۸ نفرى که از سوى دانشگاه براى کسب تخصص به کشورهاى توسعه يافته اعزام شده اند، تنها۳ نفر به ايران بازگشته اند.
نخستين بارى که اصطلاح فرار مغزها در دهه ۱۹۶۰ ميلادى مطرح شد، هيچ کس انتظار نداشت که جهان شاهد چنين سيل خروشان مهاجرت نخبگان و مغزها از کشورهاى در حال توسعه به سوى کشورهاى غربى باشد اما ورق هاى بعدى تاريخ اين را به باور همگان رسانيد...تا امروز که ديگر نمىتوان جلودار اين معضل و فرار سرمايه هاى انسانى شد.
عوامل متعددى در بسترسازى براى فرار مغزها موثر است که مىتوان به سطح فرهنگ ، تحصيلات ، رضايت والدين ، نبود پيشرفت اجتماعى از نظر مالى و نبود تضمين شغلى و کمبود امکانات رفاهى اشاره کرد.
همچنين مىتوان گفت که نقش دافع هاى اجتماعى، امنيتى، سياسى و معنوى در زمينه فرار مغزها بيشتر از عوامل مادى و معيشتى است .
مساله فرار مغزها پديده بسيار پيچيده اى است که مساله مهاجرت نخبگان ، فرار مغزها و شکار مغزها را شامل مىشود و هر کدام اين موارد مکانيزمها و سازوکارهاى مختلفى دارد.
بايد با سياست گذارى هاى سنجيده و ارزش گذارى جديد تلاش شود که دانشگاهها و دانشگاهيان از يک منزلت و جايگاه حقيقى و بسيار بالاترى در کشور برخوردار باشند.
"اگر امنيت براى سرمايه گذاران فراهم شود، سرمايه ها و مغزها از کشور فرار نمى‌کنند."
فرار مغزها که در حقيقت از کشورهاى پيرامونى به سمت کشورهاى مرکز انجام مى‌شود باعث رکود سرمايه گذارى هاى آموزشى در اين کشورها مىشود.
معاون پژوهشى وزارت علوم ، تحقيقات و فناورى گفت : همه کشورها با معضل فرار مغزها درگير هستند اما تنها کشورى که اين معضل در آن وجود ندارد آمريکاست .

"رضا منصورى" در اين گفت و گو افزود : اما ابعاد معضل فرار مغزها در کشورهاى مختلف متفاوت است و در همه جا اين پديده نامطلوب تلقى مىشود.
وى اظهار داشت : اما برخى در کشور ما اين پديده را با مهاجرت برابر دانسته اند و آنرا موضوعى نامطلوب عنوان نکرده اند.
وى علت اصلى بسترسازى براى فرار مغزها را نيافتن زمينه مناسب توسط نخبگان براى پرورش استعدادها و شکوفايى توانايىهاى خود ذکر کرد.
منصورى تاکيد کرد : چنين افرادى به دنبال محيطى براى شکوفايى استعداد هاى خودشان هستند و عمده دليل فرار مغزها در ايران اين است که چنين محيطى پيدا نمى‌کنند و محيط براى رشدشان تنگ است ، اين افراد جايى مى‌روند که امکان تحقق ايده ها و خلاقيت هايشان باشد.
وى تصريح کرد : از دلايل ديگر فرار مغزها به ويژه در کشور ما مىتوان به مشکلات رفاهى، آموزشى و خانواده اشاره کرد.
وى با اشاره براينکه سالانه تعداد زيادى از افرادى که در المپياد رتبه آورده اند کشور را ترک مى‌کنند، افزود : علت اصلى اين موضوع بسيار واضح است و آن اين است که در کشور ما کمترين کار براى امکان رشد نخبه ها در عالى ترين سطح انجام شده است .
وى تاکيد کرد : درصد بسيار زيادى از بهترين دانشجويان کشور را ترک مى کنند و ديگر باز نمى‌گردند و در اين دنياى پيچيده کشورى مانند ايران براى اداره خود نياز به اين افراد دارد و متاسفانه بايد گفت مهمترين نياز مان که نقش حياتى براى کشور دارد را از دست مى‌دهيم .

 |+| نوشته شده در  شنبه دوم تیر 1386ساعت 17:24  توسط Amir Atabak  | 
 
  بالا